الشيخ محمد الصادقي الطهراني

418

رساله توضيح المسائل نوين (فارسى)

مسأله‌ى 900 - « غيبت » در انحصار چيزى است كه واقعيت داشته ولى پنهان است ، و يا صاحبش به‌پنهانيش دلبند و علاقه‌مند است و از افشاگريش نگران ، و اگر به‌كسى گناهى نسبت داده شد كه واقعيت ندارد ، اين افترا و تهمت است و از غيبت بسى بدتر و ناهنجارتر است ، كه اگر نسبت زنا يا لواط و مانند اين‌ها به‌كسى بدهى كه خود نمىدانى ، بلكه اگر هم مىدانى كه خود ديده‌اى ولى شهادت شرعى كه چهار شاهد عادل باشد بر آن ندارى ، در هر دو مورد اگر اين نسبت نارواى نادانسته و يا دانسته‌ى شما نزد مجتهدى عادل باشد ، اين‌جا وى موظف است در صورت امكان حد افترا را بر شما جارى كند ، زيرا كسانى كه نسبتى به‌كسى مىدهند و شهادت شرعى بر آن ندارند برحسب نص قرآن مستحق حد افترا مىباشند كه « وَ الَّذينَ يَرْمونَ الُمحصَناتِ ثُمَّ لَمْ يَأتُوا بِأرْبَعَةِ شُهَداءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمانينَ جَلْدَةً وَ لا تَقْبَلوا لَهُمْ شَهادَةً أبَداً وَ اولئكَ هُم الْفاسِقونَ » ( سوره‌ى نور ، آيه‌ى 4 ) و اين تهمت ناروا به‌هر وسيله‌ى شرعى براى حاكم شرع محقق گردد بايد اين حد را به‌تهمت زنندگان جارى كند ، و نيز برعهده‌ى شنوندگان اين تهمت است كه در صورت عدالتشان - و شروطى ديگر - اين افترا را به‌حاكم شرع گزارش دهند . مسأله‌ى 901 - غيبت يا تهمت هم‌چون دروغ در انحصار گفتن نيست ، كه نوشتن و اشاره كردن و به‌وسيله‌ى سكوت و مانندش تصديق كردن نيز به‌حساب غيبت يا تهمت مىآيد كه « لايَغْتَب » غيبت نكند ، كارى است كه افشاگرى عليه مسلمانى باشد چه با گفتن و يا نوشتن يا اشاره و مانند آن‌ها باشد . مسأله‌ى 902 - احياناً كسانى با زرنگى و به‌خيال كلاه شرعى ! مسلمانى را از حيثيت ساقط مىكنند كه به‌گونه‌اى بدتر از غيبت‌هاى رسمى است ، مثلًا ميگويد از فلان كس نمىتوان سخن گفت ؛ چيزى درباره‌ى او گفتن غيبت است مىترسم غيبت باشد والّاچيزهايى را مىدانم كه اگر بشنوى سرت سوت مىكشد . و امثال اين جملات ، در حالى كه با اين‌گونه كلمات همه چيز درباره او گفته ، كه اگر يك يا چند گناه پنهانى هم داشته ، او با اين كلىگويىِ بىرنگ همه‌ى رنگ‌هاى ناجور را به‌او زده است . مسأله‌ى 903 - چنان‌كه غيبت كردن گناه است گوش دادن به آن نيز گناه است كه